تبليغاتX
نسل خاموش 2

نسل خاموش 2

ساعت تقریبا شش صبح بود رفتم بیرون که طبق عادت هر روز یه دویی تو پارک بزنم با پوپی ( زمانی که هنوز در آغوشم بود ). پارک با خونه ما 6 تا کوچه فاصله داره . یه سر زدم به سوپر سر کوچه آقا سلام صبح شما به خیر لطفا یه شیر کاکائو . ممنونم . میام بیرون . از کوچه اول که می گذرم جمعیت نه چندان زیادی توجه م رو جلب می کنه میرم داخل کوچه . بیشتر مردهایی هستند که اول صبح میرن سمت محل کارشون . یا خانوم هایی با چشم پف کرده که برای خرید نان تازه از خونه زده بیرون . همه جمع شدن گوشه دیوار رو نگاه می کنن کنار یه درخت . شگفتا اونجا چه خبره ؟ نه دیگه نمیشه این حس کنجکاویم رو مهار کنم . میرم جلوتر . خانوم چی شده ؟ خانوم چادری : خدا لعنتش کنه . خیر نبینه . به اینا هم میگن مادر ؟ بری زیر گل زن . من که نفهمیدم چی میگه . از یکی دیگه می پرسم خانوم چی شده ؟ برو خوت ببین . حال آدم بهم می خوره از این زن های کثیف هرزه . چشمام گرد میشه . گوشه دیوار کنار درخت چی هست که ربط داره به یه زن کثیف به قول اون خانوم هرزه ؟ دل رو زدم به دریا رفتم جلو جمعیت رو که هی داشت بیشتر میشد کنار زدم خودم روبه زور جا دادم بینشون . چشمم به چیزی افتاد که کاش نمی افتاد . از اون صحنه هایی که تا عمر دارم یادم نمیره . یه بچه . پسر و دخترش معلوم نیست . جمع شده مثل یه توپ . ولی خونی . مورچه ها دورش جمع شدند از سر و صورتش بالا میرن . بالای درخت یه گربه ست که چشم از بچه بر نمی داره میو میو می کنه . اول آمبولانس میاد نیمچه دکتری ازش پیاده میشه بچه رو برمی داره تو بغلش . اینطور میگه : بیشتر از دو ساعت نیست که به دنیا اومده . احتمالا مادرش همین جا تو کوچه فارغ شده . سرش ضربه خورده .مشخصه افتاده زمین . هر چی بیشتر میگه حالم بدتر میشه . 110 میرسه . مامور درجه دار پیاده میشه . بچه رو نگاه می ندازه . یه خانومی با گریه میگه آقا بچه مرده ؟ مامور می گه نه نمرده زنده ست شما برای چی جمع شدین دیدن داره ؟ برید خونه هاتون . تو دلم میگم راست میگه این فاجعه دیدن داره ؟!! من برای چی اینجا مثل خر گیر کردم تو گل ؟ چرا پاهای بی صاحبم تکون نمی خوره برم خونه ؟ !! یه اقایی با خنده ای تهوع آور میگه نه خانوم نمرده . اتفاقا ایجور بچه ها استخوانهاشون سفت تر میشه خیلی هم روشون زیاد میشه . فردا هم میشن امثال بیجه . دلم می خواست خرخره ش رو بجوم . بهش بگم طالع بینی ؟ یا بهت الهام شده عاقبت این بچه چی میشه ؟ همه بهش اخم می کنن ولی براش مهم نیست با همون خنده مسخره راه می افته سوار ماشینش میشه . میره . دکتر با یه پارچه سفید مورچه ها رو از روی بچه پرت می کنه اینور اونور . یه خانوم مسن با تسبیح تو دستش زیر لب ذکر می گه آخرم بلند میگه : هی میگن امام زمان بیا امام زمان بیا قربون آقا برم بیاد که اینا رو ببینه ؟ برای چی بیاد ؟ از روی آقا خجالت نمی کشن ؟ آدما چقدر بی شرف شدن . باقیش رو سانسور می کنم چون هر چی تو دهنش بود به مادر این فرزند جدا شده از آغوشش گفت و رفت . آمبولانس رفت . 110 رفت . مردم متفرق شدند . رفتن دنبال یه تکه نون و روز از نو روزی از نو . شیر کاکائو تو دستم مونده . می ندازمش تو جوب . حال خوردنش رو ندارم . می دونم با اولین جرعه ش هر چی تو معده م هست میاد بالا . اونوقت یکی باید بیاد منو جمع کنه از وسط کوچه . راه افتادم سمت پارک . هوا خیلی سرد شده . نه به هوای گرم ظهر نه به هوای سرد صبح ! میشینم روی نیمکت همیشگی که کنارش یه درخت بید مجنونه . شاخه هاش تا کنار نیمکت آویزونه . نمی تونم چیزی رو که دیدم هضمش کنم . باور کردنی نیست . زایمان تو کوچه ؟ چرا ؟ چرا تو خونه نه ؟ چرا بیمارستان نه ؟ بچه حاصل لذت یه سکس نامشروع بود ؟ یا مشروع بود و فقر اقتصادی مانع از نگه داشتن بچه در آغوش مادر بود ؟ شایدم بچه دختر بود و مرد خانواده مخالف دختر ؟ عجب سر دردی گرفتم . این معما رو چطور حل کنم ؟ هر جورش رو در نظر میگیرم منطقی نیست . اینجوری شنیده بودم بارها که این بچه ها رو لای پتو یا پارچه ای می پیچند کنار خیابان یا جلوی در یک خانه بزرگ که نشانه وضع مالی قوی صاحب خانه بود می گذاشتندو حداقل اسمی نشانی سفارشی چیزی روی سینه بچه می ذارن ولی اینجوریش رو تا حالا نشنیده بودم البته این یکی رو دیدم با چشم خودم دیدم . سرنوشت این بچه چی میشه ؟ بچه ای که حتی مادرش رو برای لحظه ای ندید و از سینهء مادر شیری نخورد و هیچ وقت هم نخواهد فهمید که چرا این شد تقدیرش ؟ شاید این خانواده نان آور می خواستند نه نان خور !! شاید هم .. . نمی دونم پس مهر مادری چی میشه ؟ قصه ست ؟ یا اونم مال بچه پولداراست ؟ پلیس می گفت به دلیل خون ریزی صد در صد مادر این بچه حتما به یکی از بیمارستان های اطراف مراجعه می کنه بی سیم بزنید همه بیمارستان های شهرک و اطراف شهرک رو خبر کنید . مادر بی عاطفه بود ؟ یا اجبار در کار بود ؟ نمی دونم چرا فکر می کنم وقتی این بچه بشه مثلا سه ساله چشماش حتما درشت و مشکی میشه . حتما یه حلقه اشکم باعث درخشش این چشمای خوشگل میشه . چشمایی که دنبال مادر می گرده . نه برای خرید اسباب بازی یا یک بستنی . دنبال مادری میگرده که دست گرمش رو روی پیشونیش حس کنه و مست شه از بوی سینه مادر . چه روز گندی شد . امروز امضا جمع نمی کنم . در توانم نیست . یاد کتاب بی خانمان افتادم

:

من يک بچه ي سر راهي هستم . اما تا هشت سالگي خيال مي کردم ، مثل بچه هاي ديگر ، مادر دارم . چون وقتي گريه مي کردم ، زني مي آمد و چنان با مهرباني مرا در آغوش مي گرفت و مي فشرد که اشک هايم بند مي آمد . . .
اگر جرأت داشتم دهان باز مي کردم و مي گفتم که درست يک روز پيش ، باربرن مرا سرزنش کرده بود که چرا لاغرم و پا و بازوي قوي ندارم . ولي مي دانستم که گفتن اين حرف سودي نداشت ، جز اينکه کتکي نوش جان مي کردم . براي همين ساکت ماندم . . 
 

از سر اون کوچه رد میشم . همه رفتن . ولی گربه هنوز بالای درخته .

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 15:58 توسط poopi |


پوپی رفت

 

نازی مرد

 نازی : پنجره راببند و بیا تابا هم بمیریم عزیزم
من : نازی بیا
نازی :‌ می خوای بگی تو عمق شب یه سگ سیاه هست
که فکر می کنه و راز رنگ گل ها رو می دونه ؟
من: نه می خوام برات قسم بخورم که  پرندگان سفید سروده ی یه آدمند
نگاه کن
نازی : یه سایه نشسته تو ساحل
 من : منتظر ابلاغه تا آدما را به یه سرود دسته جمعی دعوت کنه
نازی : غول انتزاع است. آره ؟
من : نه دیگه ! پیامبر سنگی آوازه ! نیگاش کن
نازی : زنش می گفت ذله شدیم از دست درختا
 راه می رن و شاخ و برگشونو می خوان
من : خب حق دارند البته اون هم به اونا حق داره
 نازی : خوب بخره مگه تابوت قیمتش چنده ؟
من : بوشو چیکار کنه پیرمرد ؟
 باید که بوی تازه چوب بده یا نه ؟
نازی : دیوونه ست؟.
من : شده ‚ می گن تو جشن تولدش دیوونه شده
نازی : نازی !! چه حوصله ای دارند مردم
 من : کپرش سوخت و مهماناش پاپتی پا به فرار گذاشتند
نازی : خوشا به حالش که ستاره ها را داره
 من : رفته دادگاه و شکایت کرده که همه ستاره را دزدیدند
نازی : اینو تو یکی از مجلات خوندی ؟
 عاشقه؟
من : عاشق یه پیرزنه که عقیده داره دو دوتا پنج تا می شه
نازی : واه !!
من سه تاشو شنیدم ! فامیلشه ؟
من : نه
یه سنگه که لم داده و ظاهرا گریه می کنه
نازی : ایشاالله پا به پای هم پیر بشین خورد و خوراک چیکار می کنن ؟
 من : سرما می خورن
 مادرش کتابا را می ریزه تو یه پاتیل بزرگ و شام راه می اندازه
 نازی : مادرش سایه یه درخته ؟
 من : نه یه آدمه که همیشه می گه : تو هم برو ... تو هم برو
من : شنیدی ؟
 نازی : آره صدای باده !‌ داره ما را ادامه می ده پنجره رو ببند
 و از سگ هایی برام بگو که سیاهند
 و در عمق شب ها فکر میکنند و راز رنگ گل ها را می دانند
من : آه نرگس طلاییم بغلم کن که آسمون دیوونه است
آه نرگس طلاییم بغلم کن که زمین هم ...
و این چنین شد که
پنجره را بستیم و در آن شب تابستانی من و نازی با هم مردیم
 و باد حتی آه نرگس طلایی ما را
 با خود به هیچ کجا نبرد

پناهی

این بلاگ نمی دونم تا چه زمانی به دلیل روانی شدن  

نویسنده به روز نمیشه . نظرخواهی هم غیر فعال شد .

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 18:29 توسط poopi


آقا زاده ها مادر زاد مظلوم اند !!!

بهترین ساختمان فوه قضاییه ساختمان مبارزه با مفاسد اقتصادی ست .

و دانشجو بیخودی فریاد می کشد .

گفتمان فقر و غنا با حلوای مبارزه شیرین میشود .

و ما سمینار مبارزه با گفتمان جنگ طلبی را بر گذار می کنیم تا جنگ فقر و غنا به حاشیه برود .

همه ما رهبر را دوست داریم بخصوصی فریاد های عدالتش را.

بعضی می گویند : توسعه با آرمان گرایی باجناق است و ناسازگار .

کار به مصلحت و ریش سفیدی می کشد .

و این بار عدالت شوهر می کند تا متهم به فساد نشود !!

غنی سازی حق مسلم ماست اما بدخواهان فقیر سازی را ترویج می دهند

از وقتی خط فقر را با ماژیک وایت برد می کشند با یک اشاره پاک میشود

گچ هم گچ های قدیم که رو ی سیاهی با افتخار می نوشت :

انقلاب مال کوخ نشین هاست ...

خدا را شکر خداداد اعدام شد تا ما بلند بگوییم تیغ عدالت می برد .

و شهرام هنوز و هر روز محاکمه می شود تا دانشجو نگوید عدالت با خداداد تمام شد .

هنر متعهد سینمای ایتالیاست که هم مافیا دارد و هم سینمای ضد مافیا !! هم پدر خوانده!

و ما هنوز پز " خان گزیده های " آوینی را می دهیم چون زنده نیست تا احضارش کنیم .

پیام هشت ماده ای رهبری و منشور عدالت امام در جشن جنگ فقر و غنا زرکوب تندیس سمینارهای

امسال است

و مش رحمت هنوز دنبال خانه ا ی اجاره ای میگردد .

شکمش قار و قار می کند خیالی نیست اخبار گفته این از تورم جهانی است .

فرشته شهریه دانشگاهش دیر شده از خجالت سرش را پایین می اندازد.

عجب فرشته ای !!!طرح امنیت اجتماعی اثر کرده !!

اشاره : بچه هایی که از من حال کوروش رو می پرسن جوابشون اینه : موبایلش خاموشه و منطقی هم به نظر میرسه فکر کنم رفته خدمت اونم آموزشی ها !!! چه توقعاتی دارین شما !! آموزشی و موبایل ؟!! در ضمن متاسفم از اینکه وبلاگش فیلتر شد . انگار منتظر بودن کوروش بره که سریع فیلترش کنن !! هر چند معتقدم که فیلتر شدن شرف داره به هک کردن . باز اینو میشه با پروکسی باز کرد هک که ... هکر ها دزد های بی ناموسی هستن که مثل لاشخور حمله می کنن به وبلاگ ها . چند روز هم هست که بلاگفا قاط زده فکر کنم از یاهو که بعضی وقتا یابو میشه یاد گرفته . قسمت نظرات ایراد پیدا کرده من از چند نفر سوال کردم دیدم همه مثل من هستند از ۱۰ تا وبی که باز می کنم ۹ تاش رو نیمشه کامنت گذاشت . این نیز بگذرد . خودتونو عشقه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 1:50 توسط poopi |


مهربانی را وقتی دیدم

که کودکی خورشید را

در دفتر نقاشیش سیاه کشید تا پدر

کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد.

 

 روز کارگر مبارک

 

فردا هم روز معلم 

فرزاد کمانگر  در یک قدمی اعدام است با یک ایمیل از او

حمایت کنید تا در شادی آزادی و زندگی دوباره او

سهیم باشید . فرزاد و فرزاد ها رو فراموش نکنید .

تک تک ما مسئول مرگ او خواهیم بود و شرمسار .

باور کنید یک ایمیل وقتی از ما نمی گیره . پس

بنویس فرزاد را اعدام نکنید . فرزاد در دادگاهی به

مدت ۷ دقیقه محکوم به اعدام شد . ننگ بر این

عدالت آخوندی .

 Farzad.kamangar@gmail.com

 http://www.f-kamangar.hra-iran.org/

اونهایی که یه کم زیادی تنبل هستند می تونن با این شماره تماس بگیرن و

فقط یک جمله بگن  : فرزاد را اعدام نکنید .

شماره :

00982182185473

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 4:19 توسط poopi |


به به میبینم که همه یه چند کیلویی چاق شدین . از بس که عید تناول کردین . بالاخره طلسم شکست و من اومدم برای دوستای گل ندیده یه کم حرف بزنم . بهار فصل شکوفایی و نو آوری ( از وقتی سید علی آقا این کلمات رو بکار برده آدم دلش نمیاد دیگه از این کلمه ها استفاده کنه تو حرفاش نه ؟ ) داشتم می گفتم بهار هر چقدر هم که زیبا باشه و فصل تولد و شروعی دوباره باشه یه بدی داره اونم تنبلی و کرختیه . یه جورایی آدم دوست داره همش بخوابه . به عبارتی ولو بشه . من اگر دیر اومدم و بعضی از دوستان رو نگران کردم به خاطر همین تنبلی بود و آپلود نکردن فیلم چهار شنبه سوری که قولش رو داده بودم . آخر هم اپلود نشد . با اجازه تون فایل ویروسی شده هر کاری کردم نشد که نشد . البته هنوز دارم سعی می کنم . امیدوارم درست شه . اتفاقات زیادی افتاده از ابتدای سال ۸۷ ولی الان دلم نمی خواد ازشون حرف بزنم . به اندازه کافی مبسوط صحبت شده از طرف دوستان دیگر . الان چیزی که داره یه کم من رو ناراحت می کنه رفتن یک دوست همیشه پایه ست که حتما بیشتر شما اونو می شناسید . کوروش پارسی داره ساکش رو میبنده که تشریف ببره خدمت نه چندان مقدس سربازی . از اونجایی که تهران افتاده می تونم برم بهش سر بزنم . ولی از طرفی اینقدر توقعش بالاست فکر سر زدن بهش زیاد صرف نداشته باشه برام . خودتون قضاوت کنید . به من میگه بیا افسریه . با اون ترافیک و هوای کثیفش . موز بیار سیگار بیار پول بیار ترشی بیار بستنی سالار بیار بلوتوث های جدید بیار ام پی فور بیار با آهنگ های در خواستی شربت آبلیمو بیار گرما زده نشم ویتامین بیار ب کمپلکس بیار تقویت شم کاکائو با مارک مرسی بیار و .... شما بودین می رفتین ؟ شوخی کردم . من میام کوروش جان . هر چی بخوای هم برات میارم بلکه ....

ولی جدای از شوخی در حال حاظر خدمت سربازی مقدسه ؟ اصلا سربازی رفتن روی چه حسابی مقدس شده ؟ پست دادن یعنی چی ؟ برای چی ؟ مگه الان جنگه ؟ سر کاری نیست ؟ بری اون بالا تو گرما تو سرما و یخبندون مثل میخ وایسی که چی ؟ غذای آشغالی بخوری کله سحر بلند شی سر شب بخوابی توهین فرمانده رو بشنوی تنبیه بشی مرخصی نری اضافه بخوری پوتین های شصت کیلویی رو با خودت بکشی کلاغ پر بری سینه خیز بری که چی بشه ؟ یه زمانی می گفتن سربازی پسر ها رو آدم می کنه . مگه پسرها آدم نبودن ؟ یا اونا که معاف میشن آقازاده هستن و پول دارن یا بیمار هستن و یا پدر از کار افتاده دارن یا تک فرزندن یا هر چی دیگه آدم نیستن ؟ شما حتما باید ساچمه پلو بخوری تا مرد شی ؟ حتما باید بالای برجک بری پلک رو هم نذاری از ترس تا مرد شی ؟ چند وقت پیش خانومی می گفت پسرم بالای برجک تو یه جنگل داشته پست میداده خوابش میبره از برجک می افته با اجازه تون ضربه مغزی میشه روحش میره تو اسمون . عجب مردی شد پسر این خانوم نه ؟!! اگر مرد بودن به سیگار و حشیش کشیدنه که بیشتر پسرها تو همین سربازی شروع می کنن که باید گفت به به !! اگر مرد بودن اینه که چهار تا غول پیکر بیفتن به جون پسرهای خوش هیکل و خوشگل و ..... که بازم بگیم به به !!! نگین نه که صدبار شنیدم و شنیدین . این یه واقعیته . هست و خواهد بود . این کچل کردنه روی چه حسابیه ؟ اگر برای بیماری و بهداشته چرا که مدرک داره کچل نمیشه ؟ چرا تو سربازی احکام اسلامی یاد میدن ؟ اون که زرتشتیه و مسیحی و یهودی ... روی چه حسابی باید بشینه غسل مسلمونا رو یاد بگیره یا شکیات نماز رو و .. ؟؟ داداش من وقتی رفت سربازی آموزشی رو ابیک قزوین افتاد . ۱۵ روز اجازه حرف زدن با ما رو نداشت . تلفن ها رو وصل نمی کردن . کسی رو هم پذیرش نمی کردن دم پادگان . خوب که چی ؟ قرنطینه درست کردین ؟ تو گرمای تابستون که اسفالت ذوب میشه با اون لباس های مسخره و برزنتی باید ۱۰۰۰ تا بشین پاشو میرفتن !!! این آموزشه یا شکنجه ؟ داداشه من وسط این بشین و پاشو گفته بوده من نمی تونم دیگه تشنه هستم . فرمانده اهمیت نمیده . چند بار تکرار می کنه من تشنه ام . باز اهمیت نمیده . تا داداش من زیر لب میگه یزید شمایین . بیخود نیست همه از خدمت فراری هستند . این تموم میشه میره فرمانده به روی خودش نمیاره . تا ۱۵ روز اول تموم میشه . اسم اونایی که می تونستن برن مرخصی اعلام میشه اسم داداشه من توش نبوده . میره با همون فرمانده حرف بزنه اعتراض می کنه فرمانده میگه یادته اینو اون روز گفتی ؟ حالا همه میرن خونه تو می مونی تا دیگه غلط زیادی نکنی !! از اونجایی که داداش من یه دونه و بیش از حد وابسته به خانواده بود خیلی عصبی میشه . بهتره بگم گریه ش در میاد . از داداش من اصرار از فرمانده انکار . تا داداش من نا امید میشه سرش رو میندازه پایین میره که فرمانده داد میزنه میگه بگو غلط کردم تا بذارم بری !!! این معنی آدم شدنه ؟ !! از کی تا حالا غرور جوون رو خدشه دار کردن شده مرد شدن ؟ تحقیر کردن جوون جلوی همه . تنبیه کردن جوون برای هیچ و پوچ بیشتر از سر عقده فرمانده یعنی مرد شدن ؟ این طول مدتی زیاد برای سربازی به چه منظوره ؟ غیر از عقب افتادن پسرها از زندگی نیست ؟ به نظر من دوره آموزشی خیلی خوبه و لازم . حتی برای دخترها . آموزش تیر اندازی برای همه لازمه . من فکرش رو می کنم اگر یه روزی روزگاری جنگی بشه اسلحه روی زمین جلوی من باشه جون منم در خطر باشه ولی نتونم ازش استفاده کنم یعنی فاجعه . ولی باقیش بیخوده . مگر اینکه بصورت شغل در بیاد و حقوق داده بشه به پسرا . پاسداری از مرزها توسط سربازهای وظیفه باید شغل باشه حقوق داشته باشه جون اینا همیشه در خطره چه بسا که صدها نفر هم در همین مرزها کشته شدند . باید بیمه باشن . جون مردم برای این ج . اسلامی همیشه بی ارزش بوده . منظورم از حقوق ۱۵ هزار تومان و ۱۰ هزار تومان نیست . صابون گلنار و دمپایی و عرق گیر یک بار مصرف نیست . پسرا چه گناهی کردن شما می خواین اموزش بدین که اگر امنیت کشور به خطر افتاد و خاک مورد تجاوز قرار گرفت این بنده خداها بتونن جلوی متجاوز بایستن . این آموزش تو سه ماه می تونه تموم شه . عمر جوونا رو الکی هدر ندین . سلامت جسم و روحشون رو به خطر نندازین . سرباز رو به چشم نوکر نبینید . به سرباز یاد ندین شهادت خوبه بکشید و کشته شید . سرباز رو عقده ای نکنید . وضعیت بهداشتی پادگان ها رو درست کنید . تغذیعه امنیت سرباز ... میثم تعریف میکرد جهیزیه خانوم آقای عادل فردوسی پور رو که دختر یکی از فرمانده ها بود رو ریختن روی کول ما گفتن ببرید تو خونه عروس خانوم !!! سرباز مگه حماله ؟ به سرباز چه ربطی داره که دختر فرمانده عروس شده می خواد جهیزیه ببره ؟ به سرباز جاسوسی یاد ندین که زیر آب دوستاش رو بزنه که به اصطلاح تشویقی بگیره و .........

خلاصه کوروش جان امیدوارم بهت خوش بگذره . سوای این اشکالاتی که گفتم و اونایی که وقت نشد بگم می دونم بگو بخندهای پنهانی هم خدمت داره . دوستای با معرفت و با وفا که شاید سالیان سال برات بمونه هم داره . دوستانی از شهرهای مختلف با لهجه های جورواجور با فرهنگ های مختلف . ولی کوروش هر وقت مرخصی گرفتی برو کافی نت خاطراتت رو بنویس یه کم بهت بخندیم آش خووووووووووووووور شایدم گریه کردیم برات خدا رو چه دیدی ؟ در هر صورت دلمون برات تنگ میشه . وبلاگ نویس جسور و بعضی اوقات بی تربیت . بستنی سالار بهت بدهکارم . روی چشمم اولین فرصت برات میارم . فقط تماست رو با من قطع نکن که وقتی برگشتی منو محکوم کنی . من دخترم ولی میگن خیلی مرد هستم . البته میگن باید دید !

راستی من سال رو تو پارک تحویل کردم ولی فرقی نداشت با خونه . انگار این بغض سر سال تحویل و اون قطره اشکی که با توپ در کندن میریزه از چشمای من از هم جدا نمیشن . مخصوصا که برنامه سال تحویل رو با صدای فرزاد حسنی از رادیو موبایلم گوش میکردم ایشون هم نامردی نکرد با اسم حمید عاملی که از دهن فرزاد در اومد هر چی سعی کرده بودم که بغضه نترکه خراب کرد رفت . حمید عاملی بابای همه قصه دوستان . خدایش بیامرزد . دلم براش تنگه .

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 18:37 توسط poopi |


آخرین پست امسال رو تقدیم می کنم به دخترهای فراری . فرار مسئله ایه که چند سال اخیر روند رو به رشدی داشته از اون طرف سن دختران فراری بر عکس کم شده . تا جایی که آمار نشون میده سن دخترانی که از خانه ( شما بخوانید خانواده ) خود فرار میکند به 14 سال رسیده . این یعنی سن دخترهایی که به فحشا کشیده میشن سن اعتیاد سن مواد فروش های خرده پا سن بیماری هایی مثل ایدز و هپاتیت و انواع بیماریهای مقاربتی و بیماری هایی روحی و روانی و خودکشی .. به 14 سال رسیده . ولی یه چیزی که برام خیلی جالبه بود همیشه اینه که چرا همه میگن دختران فراری ؟ چرا کسی نمیگه پسرهای فراری ؟ شما به اطراف خودتون نگاه کنید کم نیستند پسرهایی که از محدودیت و خشونت و وضع آشفته خانواده هاشون از خونه میزنن بیرون و اتفاقا برای پسرها هم همون خطرهایی که دختران رو تهدید می کنه وجود داره . ولی فکر کنم فرقی که فرار دختر و پسر با هم داره اینه که درصد موفقیت در بازگشت به خونه برای پسرها بیشتره . خانواده ها یه پسر فراری رو راحت تر می تونن ببخشن و پذیراش باشن . ولی دختر فراری رو کم پدری می تونه ببخشه . اشتباه هم همین جاست . همیشه این جمله رو شنیدیم که پدر و مادر بد بچه هاشون رو نمی خوان ولی این اصل برای گذشته بیشتر صدق میکرده . نمیگم الان نیست . هست صد در صد هست . ولی باور کنید پدر و مادرهایی هم هستند که به فکر بچه هاشون نیستند . فکر نکرده بچه دار میشن . فکر نکرده جنجال و آشوب راه می ندازن . فکر نکرده هم طلاق میگیرن . فکر نکرده ازدواج مجدد می کنن . طفلی بچه این وسط چه گناهی کرده خدا می دونه . ولی در هر صورت بدترین شرایط خونه رو باید ترجیح داد به فرار . اینو از هر کدوم از دخترهای فراری بپرسین تایید می کنن که ای کاش همون کمر بند سگک فلزی رو تحمل می کردم بزم عیش و نوش منقل و ذغال بابام و دوستاش رو تحمل می کردم . ای کاش دست به تلفن نمی زدم اجازه بیرون رفتن تنها رو از خونه نداشتم . رفت و آمد با دوستام رو بایکوت می کردن . اون چیزی که اونا می گفتن می پوشیدم . زیر بار تمسخر و متلک های زن بابا و شوهر ننه می موندم و .... خیلی بدتر از اینا ولی الان این وضع زندگیم نبود . بیشتر دخترایی که از خونه میزنن بیرون آینده رو مثل یه قصر رویایی می بینن با شاه زاده ای که معمولا به پشتوانه اون چمدونشون رو بستن اومدن بیرون ولی زهی خیال باطل . یا آقای شاهزاده پای اسبش در رفته برده گچ بگیردش و سر قرار نمیاد . یا اگر هم بیاد دو سه هفته اول خیلی خوبه یا ویلای شمال یا خونه مجردی دوستای شاه زاده . هر شب بزن و برقص و بگو بخند . بعد از این مدت آقا به بهونه ای غیبش میزنه و ... یا اینکه از همون اول شاه زاده پری دریایی ش رو می سپره به عمه ش یا خاله ش که البته عمه و خاله ای در کار نیست . این عمه و خاله ها همونا هستند که درصد میگرن و ... ولی چیزی که عمومیت داره بین این موردها اینه که اکثرا اعتراف می کنن به محض تاریک شدن هوا یا با اولین اتفاقی که متوجه میشوند قصری و شاه زاده ای وجود نداره و اینا فقط یه طعمه هستند از فرارشون پشیمون میشن و دلتنگ خانواده . ولی از ترس برخورد پدر و برادر و .. برگشتن رو فراموش می کنن . این لحظه همون لحظه ورود به منجلابه . منجلابی که هر چی بیشتر دست و پا بزنی بیشتر فرو میری توش . از فرداش یا باید تو پارک بخوابی . یا مواد بفروشی . یا ساقی بشی . یا کنار هر ننه قمری با بوی گند تن و دهن هر کس بخوابی . دزدی کنی . کتک می خوری . تحقیر میشی و .......... ولی ای کاش خانواده ها تا دیر نشده برگشت بچه هاشون رو قبول کنن تا جا برای جبران باشه آینده شون تباه نشه . بچه های آینه رفتار و کردار پدر و مادر ها و تربیت شده اونا هستند . اگر مشکلی گریبان فرزندشون رو میگیره باید بدونن جایی از تربیتشون ایراد داشته . پس باید کمک کنن . باید گذشت کنن . نه اینکه رها کنن و نفرین و ... اینا فقط از سر باز کردنه ولی وجدانشون همیشه در عذابه و فکرشون یک لحظه از بچه هاشون دور نمیشه ولی این غرور بی جا و لعنتی بعضی از بزرگتر ها هم خودشون رو به دردسر میندازه  هم بچه ها رو ...

دختر فراری برگرد خونه امروز تو فرصت داری یک روزی می فهمی که در اشتباهی تقصیر خودت نیست آزادی نداری تو سعادت تو قصه های خوب مادره اتکای تو شونه گرم پدره وقت برگشتن رسیده وقت خوب آشنایی یه بهار نو رسیده منتظر تا تو بیایی می دونم که توی قلبت یه شبم آروم نداری دیگه بسه بی قراری دیگه بسه رو سیاهی  ( کامران دلان )

هر کاری کردم پست آخر سال رو شاد بزنم نشد . سال خوبی نبود . هیچ سالی به جز 67 اندازه امسال سرکوب نداشته . بنده خدا دانشجوهای پلی تکنیک . بنده خدا بچه های کمپ یک میلیون . دلم میگره از یاد آوری وضعیت فرزاد کمانگر این معلم شایسته در بند و محکوم به اعدام . عدنان و هیوای محکوم به اعدام . 11 زن و مرد در انتظار سنگسار . بهروز کریمی با اون تنی که از آتیش سیگار بازجوش می سوزه با اون خونریزی مقعدی و گوشی و چشمی . اسانلو داره بیناییش رو از دست میده . صالحی در حال اعتصاب غذای خشک . ابراهیم و زهرای خفته در خاک . 24 دانشجوی مشهدی که در آتش شوختند .یعقوب در محکوم به اعدام . بابک با اون دهان دوخته شده و هزار مصیبت جسمی ش . نوجوون های زیر 18 سال در انتظار اعدام و ... بازداشت ها و توهین های مربوط به طرح امنیت اجتماعی ( شما بخوانید طرح امنیت حکومت اسلامی نه مردم ) سهمیه بندی بنزین . تحریم های علیه ایران . دسبند روی دستهای مریم و جلوه و دلارام !! ناصر قیصر بابک .. چرا مردن ؟!!

بگذریم . من اینجا می خوام خودم رو معرفی کنم برای اونایی که هی می پرسیدن مخالفت خشونت علیه کوکان و زن ها . برابری و عدالت بین زن و مرد . مخالف جنگ . موافق سکولار . و ... باقیش دیگه مهم نیست . من امسال دوستای خوبی پیدا کردم اینجا . کوروش انوشیروان مه لقا بهناز پریسا آرش فاطمه بهادری و ... خیلی زیاد هستند اگر اسم کسی جا افتاد شرمنده . شب های خوبی رو کنار این دوستان داشتم . از 100 تا 95 تا محبت داشتند به من و 5 تا هم کم لطفی کردن . که مهم نیست . 95 کجا 5 کجا ؟!! اصلا عددی نیست که بخوام بهش فکر کنم . 

 همیشه با هم باشید همدیگه رو دوست داشته باشید . به هم کمک کنید بدون اینکه انتظار جبران داشته باشید . کمک کنیم ایران رو سربلند و ایرانی رو سرفراز کنیم . از خودمون شروع کنیم . من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند . من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی بر می خیزد ؟ برای همه دوستان سالی رو آرزو می کنم که این ۴(خوب شد ؟ بابا سووووتی ) مورد رو نداشته باشه . فقر فحشا اعتیاد اسارت . روی همتون رو میبوسم . مواظب همدیگه باشین . لبتون خندون دلتون شاد تن تون سالم .  دو شب پیش داشتم به مه لقا می گفتم ما کارامون بر عکس همه دنیاست . روز سال تحویل همه میرن بیرون فقط ایرانی ها هستند که خودشون رو میرسونن خونه . اینجوری به نظرم یه کم دلگیر میاد . اگر همه میرفتن بیرون مثل چهار شنبه سوری یه جا جمع میشدن خیلی با حال تر بود از نظر من

راستی یه فیلم هم از جشن چهار شنبه سوری خودم گرفتم که تو اولین پست سال 87 براتون میذارم .

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 2:20 توسط poopi |


دو شب پیش رفته بودم بالای ولیعصر کت و شلوار بگیرم . رفتم بالای خیابون ولیعصر . دیدم اگر بخوام با تاکسی برم نصفه شب میرسم . ترجیح دادم سوار همون اتوبوس های خط ویژه بشم که مردم از سر و کول هم بالا میرن و همدیگه رو پرس میکنن . منتظر بودم خاله م بهم برسه اونم تو ترافیک مونده بود . فرصت رو غنیمت شمردم رفتم با راننده اتوبوس بعدی که منتظر بودم اتوبوس جلوییش پر شه تا نوبتش شه صحبت کنم . اول گفتم سلام . بنده خدا از بس خسته بود جواب سلامش از ته چاه در اومد . گفتم از اقای اسانلو چه خبر ؟ اول جا خورد یه کم مکث کرد گفت هیچی خبری نداریم . گفتم آقای صالحی چی ؟ باز گفت از اونم هیچی . گفتم اگر مردم ما فقط یک روز سوار اتوبوس نمی شدن و راننده ها هم متحد میشدن و اعتصاب میکردن خیلی چیزا فرق میگرد . گفت آفرین راست میگی ولی مردم تقصیری ندارن یا اصلا خبر ندارن که چی شده یا اینقدر گرفتار زندگیشون هستند که چهار چشمی مواظب کلاه شون هستند که باد نبره . کاری به کار بقیه ندارن . گفتم متاسفم . گفت 700 تا راننده رو اخراج کردن . به بقیه هم خبر دادن که اگر کسی در انتخابات شرکت نکنه سر و کارش با حراسته . می گفت خیلی از راننده ها که اعتراض کردن به وضعیت اسانلو نیمه شب ریختن در خونه شون با مشت و لگد بردنشون بازداشتگاه . تا خوردن زدنشون و بعد هم اخراج شدن . می گفت بعضی از این اخراجی ها دیگه بر نگشتن ولی بعضی هاشون کم آوردن با التماس و زاری طلب بخشش کردن و با تعهد کتبی برگشتن سر کارشون و الانم لال شدن . دیگه نوبت این راننده شد که بره جلو مسافر بزنه . خاله من هنوز نرسیده بود . وقتی این اتوبوس رفت خاله من هم رسید . سوار شدیم . یه چیزی به ذهنم رسید . رژ لبم رو در آوردم . روی شیشه نوشتم محمود صالحی و اسانلو را آزاد کنید . دیدم چند نفر با تعجب نگاه می کنن ولی مطمئن بودم که اصلا نمی دونستن که این دو نفر کی هستن یا برای چی زندانی هستند و شکنجه میشن . خلاصه رسیدم به مقصد یه مغازه رو دیدم که کت شلوار هاش عجیب ارزون بود . رفتم گفتم این چه جوریه ؟ چرا اینقدر ارزون ؟ حراج کردین ؟ زدگی پاره گی چیزی داره ؟ گفت نه خانوم . شرکتیه . گفتم شرکتی چیه ؟ چیزی نگفت . گیر دادم بازم چیزی نگفت . هی با کت شلوار ور رفتم دیدم نه بابا این یه داستانی داره . بیخود ارزون نیست . مارکش رو نگاه کردم دیدم کره ای هستش !! دیگه واقعا شک کرده بودم . ولی آخر کار دیدم نخرم ضرر می کنم . بر داشتم . پولش رو گذاشتم روی میز . فروشنده که مرد میانسالی بود و موهاش رو هم از پشت بسته بود و کراوات زده بود پول رو برداشت که بشمره . یه دفعه دیدم از بالای عینکش به من خیره شده . گفتم چیه ؟ چیزی شده ؟ خندید یواشکی گفت اینا رو تو روی پولهات نوشتی یا دست به دست بهت رسیده ؟ دو زاریم افتاد من از سه ماه پیش روی تمام پولهام می نوشتم تحریم انتخابات . جمهوری اسلامی نه . اولش ترسیدم گفتم آقا ما رفتیم اونجا که عرب نی انداخت . ولی دیدم داره می خنده . گفت بیا اینور بهت بگم چرا این کت شلوار ارزونه . رفتیم یه گوشه اون سمت که پیرهن می فروخت و خلوت بود . گفت خیالت رو راحت کنم با یه جمله . دعوای احمدی نژاد و رفسنجانیه . گفتم یعنی چی ؟!! چه ربطی به کت و شلوار داره ؟ گفت از بس رفسنجانی جنس چینی ریخت تو بازار با قیمت مفت احمدی نژاد گفت من از کره جنس خوب میارم با قیمت مناسب تا این بشینه سرجاش . چند تا شرکت زنجیره ای زدن . از اونجا باید مغازه دارها کت و شلوار بخرن !! چیزی نداشتم بگم . شما حرفی دارین ؟؟ کلمات تو دهنه آدم می ماسه . مگه نه ؟

بگذریم . یه چرخی زدم و داشتم مغازه ها رو نگاه می کردم . ببینم چی اومده چی نیومده . مانتو ها رو که دیدم تعجب کردم . ای وای اینا که همش تنگ و چسبه . این چه مدل هاییه ؟ چرا اینقدر بد سلیقه شدن ملت . انگار لباس خونه ست . این چه شال و روسری هاییه ؟!! همش زرق و برقی . بنفش !! یاد تولد های بچه گی افتادم . اون کاغذ رنگی و توپ های رنگی اکلیل دار . شال ها خیلی جالب بود . گیپور و توری . از اون جالب تر تابلو های جلوه حجاب نصب شده تو این مغازه ها بود . وقتی می فروشن تایید نیروی انتظامی کنارشه . ولی وقتی فروش تموم میشه همین مانتو و شال هایی که جلوه حجاب رو دارن ممنوع میشه ضد اسلامی میشه . تحریک کننده میشه . ای وای چی بگم ؟ بیچاره مردم که با بدبختی پول در میارن تا جایی که میشه از کنار خرج و هزینه هاشون میزنن . همون چهار تا جنسی هم که میخرن یکماه نشده باید بذارن کنار تا گرفتار گشت ارشاد نشن . واقعا ما مردم مظلومی هستیم نه ؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 23:51 توسط poopi |


این روزا سردمداران دارن خودشون رو پاره می کنن که نماینده های خودشون رو دقت کنید نماینده های خودشون نه مردم رو بفرستن به مجلس . مجلسی که بازیچه های دست دولته . مردم هم که بازیچه و عروسک های این نمایش مضحک هستند . تو این ۳۰ سال مسئله ای که به همه ثابت شده ست حتی اونی که ذوب شده در ولایته اینه که رای مردم و نظر مردم تاثیری در انتخابات نداشته نداره و نخواهد داشت . حالا چرا بعضی ها خودشون رو به نفهمی می زنن معلوم نیست . البته ما مردم یه چیزی رو خوب به این نظام حالی کردیم . اونم اینه که آقایون هر چی تو سر ما بزنین ما صدامون در نمیاد . اگرم در میاد از پشت همین وبلاگ و سایت ها در میاد که اونم برای شما چیزی نیست جز یه قلقلک . همه اعتراض دارن به شرایط سخت زندگی شون ولی باز سکوت می کنن . تاکسی و اتوبوس و مترو شده تریبون حرف ها و درد دل های مردم . اونم یواشکی . پس چرا حکومت نکنن به این مردم ؟!! کی بدش میاد بالای سر کسی بایسته و دستور بده که دهنش بسته است و فقط میگه چشم . اگرم بزنی تو سرش میگه ممنونم یکی دیگه هم بزن . هان ؟ کی بدش میاد مال مردم رو بخوره و کسی هم جرات نکنه نطق بکشه ؟ من و تو ما حقمونه که اینا برای ما رهبر تعیین کنن . رئیس جمهور . نماینده . خبرگان . شورای نگهبان . شورای شهر . وزیر کشور . رییس تشخیص مصلحت نظام ( خداییش این یکی رو هیچ جای دنیا نداره جز ایران ) . حق ماست که نفت رو بگیرن بفروشن پولش رو بکنن تو جیب خودشون و سید نصرا.. و چاوز و ... راستی شنیدین آقایون دارن تو نیکاراگوئه آپارتمان میسازن ؟ نه که اینجا همه خونه دارن و تامین هستند الان می خوان خیرشون به دیگران هم برسه . ثواب داره . اینو بفهمید ثواب داره . چاله چوله تهران رو پر کرده از چاله گذشته به خندق بیشتر شبیه بعد احمدی نژاد ( شما بخوانید عنتری نژاد ) میره برای کشور دوست و برادر دینی عراق میره پل بزنه و جاده درست کنه و .. بگذریم حرف زیاده . بریم سر انتصابات . کوتاه بگم . همه می دونن زیاد لازم نیست تفسیر کنیم برای همدیگه .

جبهه اصولگرا و اصلاح طلبان و محافظه کاران و مستقل . این وسط اونا که دلشون به خاتمی و اصلاح طلبان خوش بود بد جور ضد حال خوردن . چون شورای نگهبان به کاندیداهای خاتمی یه ضد حال درست و حسابی زد . در حال حاضر با من بمیرم تو بمیری خاتمی و موس موس کردنش تونست کمتر از ۱۰ درصد از کاندیدداها رو براشون صلاحیت بگیره . این از این . محافظه کار و مستقل و این چرندیات هم بذار کنار که روی هم ۱۰ درصد هم اینا برای خودشون کیسه دوختن . میرسه به اصولگراها که از اول هم معلوم بود اینا میان بالا احتیاجی به سر و کله شکستن و دستمال ابریشمی نبود . شب خوابیدن صبح بلند شدن دیدن اقا طلبیده . اینا هم با سرعت نور لبیک گفتن . چی بهتر از این ؟ برای هفت نسل بعدشون هم پول میره تو حسابشون . زن و بچه و فامیل و در و همسایه همگی کار پیدا می کنند و کاره ای میشن برای خودشون .

 حالا اصولگراها کیا هستن ؟ اصولگرا یعنی احمدی نژاد = خامنه ای .

من کاره ای نیستم بگم کی رای بده کی نده . به من ربطی نداره . من چیکاره حسنم ؟ ولی خواهشا ببخشیدا با عرض معذرت مثل بز راه نیافتین برین رای بدین در حالی که نمی دونید طرفتون کی هست کی بوده . تا حالا کاری کرده یا نکرده ؟ اینا هر جا کم میارن ربطش میدن به دین و مذهب . با همین یه کلمه وظیفه شرعی مردم رو خر کردن . کجای قرآن نوشته رای دادن وظیفه شرعیه ؟ نکنه تو قرآن های چاپ جدید اینم اضافه کردن ما خبر نداریم ؟!! ولی از شرع بگذریم وظیفه انسانی شما هست که الکی به کسی رای ندین . خودتون رو مدیون نکنید بابا . ۵۷ اشتباه شد ؟ هی گفتین آقا قرار نبود این بشه . آقا شاه بهتر بود . خدا ننه ت رو بیامرزه خوب حالا جبرانش کن . بشین سر جات . مثل این احمق ها شناسنامه نزن زیر بغلت برو دم صندوق . بابا دنیا دارن می خندن بهمون هیچ خود این بی شرف ها می خندن به ریش همه تون . چه اصراری دارین من نمی دونم . بعضی ها حرف های خنده دار می زنن دست خودشون هم نیست . تو کله شون فرو کردن شده ملکه ذهنشون . میگن اگه شناسنامه م مهر نداشته باشه دانشگاه راهم نمیدن . اداره بازخواستم می کنه . بهم کار نمیدن . اخراجم می کنند . تو رو خدا بسه . تمومش کنید . اینقدر ساده بازی درنیارید . تا حالا کسی رو دیدین که بابت نبود مهر تو شناسنامه اخراج شده باشه ؟ یا فقط شنیدین ؟ ۳۰ دارین میشنوین ولی تا حالا حتی یک مورد اینطوری نبوده . اینا خوب میدونن رگ خواب مردم کجاست . تا میبینن اوضاع خرابه مردم داره صداشون درمیاد یه بهونه جور می کنند مردم رو بریزن بیرون . مثل راه پیمایی ها . تو بوق و کرنا می کنند که ای ملت آمریکا می خواد به ما حمله کنه راه پیمایی با شکوه بگیرین که مشتی باشه بر دهن آمریکا . مردم هم از ترس جنگ میریزن تو خیابون . تا بوده همین بوده . با این حساب هر کی از عملکرد دولت و مجلس در این ۳۰ سال راضی بوده هر کی راضی به حکومت ولایت فقیه هست . هر کس از شکر خوری های احمدی نژاد خوشش میاد . بره رای بده به اصولگراها . چون این جبهه مال ایناست . اصلاح طلبان چی ؟ حوب معلومه جبهه خاتمی هستش . ولی خنده داره . بعضی ها میگن خاتمی خوبه . چرا ؟ چون می خنده ؟ نیشش همیشه بازه ؟ عباش پارچه ایتالیاییه ؟ عینکش برق میزنه . بوی خوب میده ؟ به من و تو چه ربطی داره ؟ چیش به من و تو میرسه ؟ خاتمی ۸ سال با اون مجلس ششم که همه می گفتن بابا این دیگه آخرشه چی کار کرد برای ما ؟ چه اتفاق خوبی افتاد ؟ بسته شدن روزنامه و مطبوعات و بگیر ببندهای ناشران که از دوران خاتمی شروع شد . قتل های زنجیره ای و ماجرای سعید امامی که تو دوره خاتمی بود .... چی شد ؟ من نمیدونم اصلاح طلب ها چی داشتن که حالا باز بخوان بیان ؟ به قول صادق هدایت اینا همه یه کرباسن . چه اونایی که میرن حوزه علمیه میشن آخوند چه اونایی که میرن فرنگ میشن دکتر . بعضی ها میگن خاتمی خوب بود ولی نذاشتن کار کنه . خوب قربونتون برم اون زمان که خودش رئیس جمهور بود و مجلسم آدمایه خودش بودند نتونست کار کنه یا به قول شما نذاشتن کار کنه . الان با این احمدی نژاد بیاد کار کنه ؟ دشمن خونی هم ؟ اونم با فرض این که تمام کمتر از ۱۰ درصد کاندیدهای خاتمی رای بیارن که نمیارن . ایشون چند روز پیش در یک جایی برنامه ای داشتن نزدیک محل ما . همون جا خط و نشون رو برای احمدی نژاد کشید که اقا شما دشمن مردمین شما آمریکا رو تهدید کردین که الان اومده خلیج فارس و عراق مستقر شده . خوب . حالا فکر می کنید با ده تا نماینده اصلاح طلب باقیشون اصولگرا  یه لایحه بخوان به نفع مردم تصویب کنن ۱۰تا رای مثب میگیرن اصولگراها رای منفی میدن . لایحه شوت میشه بیرون . به همین راحتی . پس خودتون رو گول نزنید . گفتم بازم میگم هر کس از شرایط فعلی ایران راضیه بره رای بده . فحش و نفرین بقیه مردم که راضی نیستن رو هم بخوره . نوش جونش . هر کی هم راضی نیست بشینه تو خونه ش . اصلاح طلب و غیره همش کشکه .

هموطن بدان كه تو با راي دادن خود به وطن خود خيانت كرده اي و رژيمي را تاييد ميكني كه با سركوب و جنايت دسيسه و كشتار پابر جاست. تو در قبال اشك مادراني كه فرزندانشان به دست سازمان مخوف “اطلاعات” ناپديد، شكنجه و زنداني شدند و در قبال دختران و زناني كه براي تامين نان شب تن خود را ميفروشند مسئول هستي و بترس از روزي كه خود در چنگال خونين اين سركوبگران گرفتار ميشوي .

یادتون باشه قرار بود پول نفت بیاد سر سفره ها اون که نشد هیچی بوش رو هم بردن که هوایی نشیم .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 23:36 توسط poopi |


zarei۱.jpg

آخ که چقدر حرص می خورم وقتی میگن تو ایران آزدی نیست . چرا نیست ؟ اتفاقا ایران تنها کشوریه که آزادیش به افراط رسیده . اینقدر زیاد شده که حالم آدم بد میشه . یه جورایی به فساد و کثافت کاری بیشتر شبیه شده تا آزادی . شما در هیچ جای دنیا این همه آزادی در روابط نخواهید دید . خیلی راحت میشه با دختر و پسر دوست شد رابطه ایجاد کرد . بیرون رفت . شام خورد . سکس کرد و ... آخرشم به ازدواج منجر نشد اصلا مهم نیست . دو روز دنیا رو عشقه . باز بگین آزادی نیست !! پس اینا که من میگم چیه ؟!! اینا آزادی نیست ؟ البته این جور آزادی از اوناست که از یه ور دیگه پشت بوم می افتی پایین . منتهی یه مشکل کوچولو این وسط هست که اونم اصلا اهمیت نداره . و ضرورتی بر اجراش نیست . اونم اینه که این آزادی فقط برای عده ای خاص در ایران در نظر گرفته شده . این عده چه کسانی هستن ؟ یه دسته دختر و پسر های پولداری هستند که پول تو جیبی شون اندازه حقوق یک سال یک کارمنده به برکت جیب پدر و جدشون . اینا راحت می تونن با دوست پسر و یا دوست دخترشون برن بیرون و سفر کنند (با خارجی و داخلیش کاری نداریم فقط یه اشاره کنم به دلیل حضور گوگوش در عید امسال در دبی از یه بنده خدایی شنیدم که 6 میلیون تومان هزینه کرده که بره دبی فقط گوگوش رو ببینه ! با شش میلیون تومان میشه ماشین خرید نه ؟؟؟ ) خیلی راحت برن تو خونه همدیگه به ماما و پاپا دوستشون رو که احتمالا هفته ای یه بار هم تغییر می کنه معرفی کنن . خیلی راحت تو خیابون چرخ بزنن و ... چرا ؟ چون اگر بگیرنشون هم پاپا با یه تلفن بدون اینکه به خودش زحمت بده بره کلانتری و منکرات به فاصله سه سوت عزیز دردونه ش رو میکشه بیرون و براش گوسفند هم می کشه که یه وقت چشم نخوره یه عده دیگه هم مسئولین و آقا زاده هستند . بللللللللللللللللللللللللللللللله رسیدم به اصل مطلب . سردار زارعی . ایشون با 6 تا زن (داشته باشید با 6 تا نه یکی ) در منزل مجردی و لوکسشون داشتن ریم دارا رارام ( سانسور شد ) با دستور مستقیم شاهرودی ( نویسنده توضیح المسائل خامنه ای ) دستگیر شدن . فعلا با وثیقه بیرون تشریف دارن و دستمال ابریشمی دستشون گرفتن که یه جوری ماست مالیش کنن . تو بعضی از این وبلاگ های تفاله چایی خور ( من دیگه این اصطلاح رو ول نمی کنه که حالا ببین ) از این مسئله کمال استفاده رو بردن به اینصورت که هی پشت سر هم مطلب میزنن و در و گوهر میریزن که دیدین حکومت اسلامی عدالت داره اگر نداشت خودی رونمی گرفتن . قانون برای همه ست . !! آخ که چقدر آدم می تونه کوته فکر باشه و سرش رو بکنه تو برف که اینجوری حرف بزنه . چیزی که من می دونم و همه هم می دونن اینه که سیاست پدر و مادر نداره . این نظام تا بوده همین بوده . تا زمانی که منفعت داشته براشون با هم هستند ولی اگر کسی زیر آبی بره و بخواد جلو بزنه یا خلاف میل شون رفتار کنه و سر کشی کنه آخرش میشه این . اینا به خودشون هم رحم نمی کنن . همدیگه رو می درن . نمونه ش سعید امامی . کرباسچی . منتظری و ... این اتفاق نتیجه درگیری هایی هستش که بین خودشون افتاده و می خوان یکی سر هم دیگه رو بکنن زیر آب . حالا هر کی زورش بیشتر باشه اون برنده ست . مثل تقابل الانه اصولگراها و اصلاح طلبان . شاهرودی به خاطر اختلافی که با قاضی مرتضوی ( شما بخوانید قاتل مرتضوی ) داشته و از اونجایی که زارعی با مرتضوی دستشون تو یه کاسه بوده اینجوری ضربه زد به مرتضوی . این وسط زارعی سرش کلاه رفت . قرار بوده به دستور سید علی ... ( خونخوار و بی رحم ) این داستان مخفی بمونه تا بعد از انتخابات ولی از اونجایی که این روزا این نامزدها ( شما بخوانید نامرد ها ) با هم شدید درگیرن که کدومشون باید کیسه بدوزه برای پول مردم بدبخت و رسیدن به قدرت و از طرفی خیلی ها دیدن که آش اینقدر شور شده که گندش دراومده ترجیح میدن جاسوسی کنن تا اگر روزی روزگاری تغییری در حکومت جهل و جور فساد پیش اومد بگن آقا یادته اون دفعه این مسئله پیش اومد منم ناراضی بودم و اومد افشاگری کردم ؟ پس الان هوای من رو داشته باشید .. این خبر هم درز کرد در خبرگزاری ها ..و این شد که گند زدن خودشون به خودشون با اون نیروی انتظامی (شما بخوانید افتضاحی )که فقط برای پوشش و روابط دختر و پسرها درست کردن و بگیر و ببندهاشون . نه برای دزدی نه برای قاچاق و نه برای مواد مخدر و .. سردار زارعی : این آه هزاران جوون و پدر و مادرهایی هست که تو و امثال تو برای خاطر چند تار مو و یه کوه رفتن و صدای موزیک ماشینشون و .. دستبند زدی و بردی و انداختی تو بازداشتگاهی که بوی ادرارش حال آدم رو بهم میزنه . یادم نمیره چهار شنبه سوری پارسال رو تو بازداشتگاه .. پسرها رو مثل گوسفند ریخته بودی تو یه اتاق که روی کول همدیگه سوار شده بودن و مخصوصا کولر روشن کرده بودی که کلیه هاشون اذیت بشه و التماست کنن که در رو باز کنی براشون تا برن دستشویی ( فکرش رو بکنید تو فصل زمستون و کولر ؟؟!! ) آخر هم در رو باز نکردی و یه بطری انداختی تو بازداشتگاه که اون همه پسر تو همون بطری ادرار کنن . شرم آوره . نفرین به تو . یادم نمیره که به من فحش رکیکی دادی که به زن های شهر نو خطاب می کنن وقتی من اعتراض کردم اومدی جلو که بزنی تو صورت من اگر .. نبود معلوم نبود تو با من چی میکردی .. اون دختر 14 ساله فراری که خودش با پای خودش اومده بود پیش شما که بهش پناه بدین تا از دست مردهای هرزه ای مثل تو در امان باشه ولی مامور زن کتکش زده بود و پول غذاش رو ازش میگرفتین حتی پول آژانسی که باید می بردینش پزشکی قانونی رو از خودش گرفتی . یادم نمیره که وقتی من داشتم آزاد میشدم به من گفت 1400 تومان بیشتر ندارم . پول یه وعده غذام میشه . ولی برای تو مهم نبود . تا پول داشت غذا براش می گرفتی وقتی تموم شد چی ؟ ازش می خواستی برات چی کار کنه ؟ صادق باش . همین کاری که این 6 تا زن برهنه برات می کردن ؟؟؟ این 6 تا زن رو از کجا آوردی ؟ چیکار کرده بودن که ازشون باج می خواستی ؟ اگر هم نه کارشون هرزه گی بوده پس چرا اونا رو بازداشت نکردی ؟؟ یادم نبود اونا هم یه جورایی بازداشت بودن ولی تو خونه کثیف تو . فرقی نداره . زندانی زندانیه . قفس قفسه . هر جا باشه . چه اوین چه خونه فساد ... از چهار شنبه سوری خاطره خوشی ندارم . ولی باز مبارزه میکنم . من باز بیرون میرم از آتش میپرم . زردی من از تو سرخی تو از من ... سردار زارعی و بقیه یه روز میرسه که تو این بازداشتگاهها و بند های زندان هاتون خودتون اسیر میشین . به امید اون روز .

مژده  : تهران خ جمهوری بین فلسطین و ولیعصر پاساژ حجت بازار کویتی ها طبقه پایین پلاک 37/38

هر کس پول داره ( چون خودم ندارم ) می خواد برای عید شلوار جین بخره چه زنونه چه مردونه می تونه بره اینجا اسم پوپی رو بیارین تخفیف اساسی هم میگیرین . این هم عیدی من به شما دوستان همیشه همراه . باز بگین پوپی بده . پوپی تلخ حرف میزنه . اینم از عیدیه من . برین حالش رو ببرین .

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 22:59 توسط poopi |


درود به دوستانم از نوع با غیرتش . بله بله بله من باز اومدم بعضی ها رو حرص بدم البته قصدم این نیست ولی ظاهرا ناخواسته اینکار رو کردم . همون طور که در جریان هستید وب قبلی من هک شد توسط یه تفاله چایی خور و دستمال به دست و کاسه لیس ... آره منم تعجب نکنید دارم توهین می کنم خوب کاری هم می کنم چون این هکره خل و دیوونه باعث شد بفهمم احترام گذاشتن و با زبون خوش حرف زدن برای بعضی ها یعنی آب تو آسیابشون ریختن . ولی شرمنده . من اونی که شما فکر می کنی نیستم . توهین کردین توهین می کنم . احترام گذاشتین احترام میذارم . از این به بعد خیلی واضح تر و تندتر از قبل می نویسم . صد بار دیگه هم هک بشم باز میام . شده نسل خاموش از شماره 2 به 100 برسه این کار رو می کنم . تا تو یکی کاسه لیس رو بشونم سر جات و این کارم می کنم . تو این راه تنها نیستم . کمکی زیاد دارم . اگر قرار بود به حرف تو و امثال تو بکشم کنار که باید با پست اول میرفتم وبم رو حذف میکردم . تو کی هستی ؟ چی هستی ؟ ننه بابات کی هستن ؟ اصلا داری ؟ از پشت کدوم کوه یا زیر کدوم بوته در اومدی ؟ که من بخوام از تو بترسم ؟ درسته مطلابم از دستم رفت . فیلم ها و کتاب هایی که گذاشته بودم همش رفت ولی مهم نیست به ... ( سانسور می کنم به احترام دوستانم وگرنه لیاقت تو خیلی بدتر از ایناست ) من از اول شروع می کنم . ولی به سوالای من جواب بده : چرا هک ؟ کم آوردی ؟ جواب نداشتی بدی ؟ اصلا حرف زدن بلدی یا همیشه افسارت دست سید علی یه دست بوده و هر چی گفته مثل بز سر تکون دادی ؟ به کجات فشار اومد ؟ از کدوم حرف من سوختی ؟ حقیقت رو گفتم برات تلخ بوده مثل ته خیار ؟ کاریکاتور محمدت رو گذاشتم آمپر چسبوندی ؟ احمق اونو من نکشیده بودم . از کاریکاتوریستش هم حمایت نکرده بودم . از توضیحاتی که در مورد خمینی دادم سوختی ؟ دروغ گفتم مگه ؟ من که جمله های خودش رو گفتم با سند گذاشته بودم . از خودم در آوردم مگه ؟ از مطلب حسینی بودن یعنی چی ناراحت شدی ؟من چیزی غیر از این گفتم که شما خودتون رو سگ حسین می دونید ؟ مگه شما نمی گین کتابم حسین خدایم فاطمه ؟ از خودم در آوردم ؟ من که برای هر چیزی که نوشتم مدرک گذاشتم با فیلم بوده یا عکس یا فایل صوتی ... در هر صورت از هر چی که سوختی بهتره بری دوش آب سرد بگیری نه اینکه مثل عقده ای ها بری چهار تا ترفند یاد بگیری بیای به حریم دیگران تجاوز کنی . آقای دزد . یادت باشه من هیچ وقت نظرات مخالف رو در کامنت ها حذف نمی کردم مگر اینکه فحش ناموسی بوده باهش . تو هم مثل بچه آدم می اومدی نظرت رو میدادی . کسی باهات کاری نداشت .... 

این رو تقدیم می کنم به هکره نسل خاموش : من یاد گرفتم با خوک کشتی نگیرم . چرا ؟ چون هم خودم کثیف میشم هم خوک از این کار لذت میبره . ( منظورم اینه که می تونستم بدم هکت کنن . ولی نکردم چون در شان و اندازه من نیست با امثال تو درگیر بشم کثییییییییییییف میشم . در ضمن خودم هم هک بلد نیست . رک و راست می گم بلد نیستم . هک کردن تجاوز به حقوق و حریم دیگرانه که فکر کنم اولین اصل نقض دموکراسیه ) ته مونده خور وبلاگ من نوش جونت . ته مونده های وب من رو تو بخور . می دونم در حسرت داشتن بلاگی مثل بلاگ من بودی . باشه ماله تو . نوووووووووووووووووش .

این مدت که هنوز وب جدید رو ثبت نکرده بودم چند تا از بچه ها من رو خجالت داده بودن اسم وبشون رو تغییر داده بودن به اسم نسل خاموش و چند نفری هم در مورد وب من پست زده بودن و حمایتم کرده بودن . از همین جا روی ماهشون رو می بوسم . باور کنید شوکه شده بودم وقتی دیدم . محبت شما رو نمیشه جبران کرد اینجا دنیای مجازیه و دست من به شما نمیرسه . به خاطر همین خجالت میکشم و شرمنده میشم که نمی تونم شایسته ازتون تشکر کنم . خیلی ممنونم . لطف شما فراموشم نمیشه . هیچ وقت هیچ وقت . از رفقایی که از کوروش و آخرین سامورایی سراغ من رو گرفتن یا اینکه از طریق ایمیل و چت با خودم در تماس بودن ممنونم

تشکر ویژه هم دارم از کوروش عزیز و آخرین سامورایی و پریسا و آرش و نیما و سارینا و رویا و اوستا و علی و ...

اگر کسی جا موند معذرت می خوام . نتونستم آدرسشون رو پیدا کنم . چون وین عوض کردم . لیستم از بین رفته . وبم که دیدین . الان آدرس دو یا سه نفر رو بیشتر ندارم . امیدورام تمام دوستان قدیم رو پیدا کنم . پست بعدی من همون پست آخری خواهد بود که در وب قبلی بود . دلم می خواد بعضی ها جلز ولز کنن . بله ما اینیم دیگه

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 0:4 توسط poopi |


=
DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

ما بدهکاریم
به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتیم
چونکه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است


صفحه نخست


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



پیوندها

کوروش پارسی
دختر آریایی
آخرین سامورایی
ننه سرما
اندیشه آزاد
اختصاصی
انجمن اسلامی باهنر شیراز
شاکی
آزاد
پاسارگاد
جایی که پیاده رو تمام می شود
رانوسا
پارسوماش
8 مارس
دوباره میسازمت وطن
ژیلمه مو (زانیار)
برای آزادی فرزاد کمانگر
امیر خان ضد آخوند
تعداد بازديدها:


Design by : Night Skin